من گنگِ خواب‌دیده و عالم تمام کر/ من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدن‌ش

زنگ زدم دکتر صفوی... میخواستم ازش خواهش کنم یه پروژه برامون تعریف کنه. از خودش و موقعیت و تحصیلاتش میگه و اینکه در حال حاضر وقت نداره. اونقدر فرهیخته و باسواد هست که میگم اگه اجازه میدید ما فعلا چند تایی پروژه داریم و پروژه جدید الزامی نداریم، شما در گروه ما باشید که ارتباط ما حفظ بشه. دکتر فلانی هم هستن در گروه.

همینطوری که حرف می‌زنیم میگه من کامنت‌های منفی رو دوست دارم، اونها باعث میشن پیشرفت کنم. می‌گم دقیقا منم صحبتم موقع ثبت پروپوزال‌م همین بود. که کاش یکی پیدا شه کامنت منفی بده. بگه کل این پروپوزالی که نوشتی به فلان دلیل اشتباهه. می‌گه دیگه شاگرد دکتر فلانی همینه دیگه...

من شاگرد دکتر نبودم هیچ وقت. الان یکی از اعضای مهم گروه پژوهشی‌ش ولی هستم.

+ تــاریـخ چهارشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۳ ساعـت ۳:۵۳ ب.ظ به قـلـم جنابِ سرکار |