من گنگِ خواب‌دیده و عالم تمام کر/ من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدن‌ش

۳۹ ساله‌ام... چقدر پر از شگفتی!

۳۹ سال هست که من زنده‌ام و هر روزش رو دست و پا زده‌ام که زنده بمانم. یه زمانی که ۱۸ ساله بودم فکر کردن به این سن خیلی دور از واقعیت بود... همین الان هم گاهی وقتی سنم رو میگم، انگار که سن من نباشه. سن یه نفر هست که خیلی خیلی از من بزرگتره.

الان، این روزها، زخمی و شکست خورده و بلند شده و زمین خورده و دویده و رسیده و نرسیده؛ دارم فکر میکنم چقدر جای شگفتی است اگه که این شانس رو داشته باشیم که سالهای زیادتری رو زندگی کنیم.

+ خودم رو بابت سالگرد تولدم دعوت کردم یه شام خوشمزه. یه بشقاب و یه ماگ هم برای خودم خریدم.

+ چک نکردم گرامرم رو. میخوام نترسم از جفنگ گفتن.

+ تــاریـخ پنجشنبه ۱۱ دی ۱۴۰۴ ساعـت ۸:۳۲ ب.ظ به قـلـم جنابِ سرکار |