من گنگِ خواب‌دیده و عالم تمام کر/ من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدن‌ش

*رابطه رمضان با قدر*
اول ؛ رمضان هست بعد قرآن بر او نازل میشود .اول باید به تب و تاب بیفتد ، باید سوال داشته باشد تا قرآن بر او نازل شود .
برای حرّ باید اول کلی سوال پیش بیاید که مثلاً : آیا حسین حق است یا یزید؟  باید جزء لشکر یزید باشم یا لشکر حسین؟ این تب و تاب و گرفتاری است برایش پیش آمده ، کلی کلنجار میره با خودش این رمضان حرّ است  ، شب قدرش نیست.
 تا رمضان بوجود نیاید  شب قدر بوجود نمی آید ممکن است این رمضان ایجاد شود اما به نتیجه ی نهایی هم نرسد یعنی رمضان اصطلاحی شود  . 
اما یک وقت هست که انسان  میخواهد نزول قرآن را هم حس کند وقتی به آن تب و تاب رسیده یک باره یک الهامی به او میشود . این نزول قرآن است .
در حالت رمضانی است که قرآن نازل میشود والا قرآن که هست چرا نازل شود ،اگر قرآن الگوریتم هستی است اگر قرآن تبیان لکل شئ " هست که هست برای چی نازل شود ؟
بعضی هم می گویند برای خدا تبیان است نه برای من.
قرآن وقتی نازل میشود که موقعش باشد ، موقعی که برای پیامبر مشکل پیش می آید  نازل میشود مشکل را حل می کند .یک مشکلی باید پیش بیاید، رمضانی باید اتفاق بیفتد تا قرآن نازل شود .
مثلاً داستان افک است پیغمبر در تب و تاب است نمیداند چه کند به او خیلی سخت میگذرد ، مدت طولانی پیامبر دارد اذیت میشود در این حال پیامبر در رمضان دارد بسر می برد بعداً  آیه نازل میشود مشکلش حل میشود. والا قران که بوده  الگوریتم هستی است .
پیغمبر وقتی به معراج رفت همه چیز را دید ، در بی زمانی همه جا رفت جهنم و بهشت و ..یکبار همه ی قرآن را گرفته وقتی همه را گرفته دارد در حجم زندگی میکند هر جایی باشد دریا  در دریاست فرقی نمی کند براش .
اگر کسی قرآن را دریافت بکند و موضوعش هم  بیرونی نباشد بلکه خود قرآن را به عنوان موضوع اصلی در نظر بگیرد در تب و تاب دریافت اصل وحی باشد یعنی بفهمد که خود وحی چیست ، قرآن چیست خدا کیست ، اگر اینها موضوعات اصلیش باشد قرآن بر او نازل میشود ، قرآن برایش مو ضوعات متنوعی را مطرح میکند . به همه چیز اشراف دارد .
الهی قمشه ای میگوید : معراج یعنی نردبان هر کس از این نردبان رفته بالا خیلی جاها را می بیند ، از خود نردبان رفته بالا ، نه اینکه برود پشت بام .بالا رفتن از نردبان باعث میشود آدم به پایبن اشراف پیدا کند   قرآن اینکار را با آدم می کند .
 برای کسانی که مشتاق وحی اند  یک وقت هست آدم مشتاق یک موضوع است قرآن برایش نازل میشود ، یک وقت مشتاقِ خود  قرآن است  قرآن بر او نازل میشود نه یکی از آیات قرآن ، نه یکی از موضوعاتی که بخواهد مشکل و مسئله اش را حل کند بلکه خود قرآن بر او نازل میشود .چون که صد آید نود هم پیش ماست 
البته وقتی خودِ قرآن را میخواهد موضوعی هم میتواند استفاده کند .

کسی که قرآن را برای قرآن بخواهد بگوید این کلام خداست میخوام بشنوم ،کلام خدا را میخوام بشنوم دیگه  بی موضوع است .
هر کسی به انداره سعه ی وجودیش وقتی قرآن را برای خودش می خواهد ، قرآن را برای قرآن میخواهد نه برای پاره ای موضوعات که البته برای  دانشمندان است .
اینجا آیات فقط برای رفع مشکلش نیست برای مزه  و کیف و لذتش است ، در آغوش خدا بودن است ، با او بودن است . یک وقت هست می گویند با حلوا حلوا دهن شیرین نمی شود ولی در دستورالعملش، ساختش دارد صادر میشود اینجاست که خدا حلوا می آورد .کسی که قرآن را برای قرآن میخواهد  شیرینی حلاوتش را حس می کند، کیف می کند با خودش زندگی می کند دیگه برای رفع مشکل نمی خواهدش . 
ما چون مراحل ابتدایی هستیم می گوییم برای رفع مشکلاتمون ،(مشکل علمی داریم ، واژه های قرآن را هنوز بلد نیستیم معنا کنیم ) پله های اول است که داریم می ریم یواش یواش بریم بالا به معراج برسیم .

 

+ بخشی از صحبت‌هاشون رمضان ۹۹ که تازه دست من رسیده 

+ دیگه فقط بخونید بحث نداریم :)

+ تــاریـخ یکشنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۱ ساعـت ۱۱:۱۳ ب.ظ به قـلـم جنابِ سرکار


۱.

برای خودم امروز بعد از آنکه چند روزی راجع بهش حساب کتاب کردم یک دفتر برنامه‌ریزی هفتگی خریدم!

بعضی وقتها اینطوری است که آدم خودش رو یادش میره... این دفتر با این دیزاین تقریبا ساده رسمی‌ش برای من نوعی تجدید بیعت است. با خودم. دیروز یه کلیپ کوتاه در واتس‌آپ دریافت کردم که می‌گفت اگر خودت رو وقف کنی و نفر آخر قرار بدی، در واقع خداوند رو نفر آخر قرار دادی. چون تو نماینده خدا در زندگی‌ات هستی. و تذکر داد که کمک کردن با وقف کردن دو تا چیز جداست. تذکر به جایی بود که مطمئن شم دارم درست میرم. روی من که جواب میده لااقل!

 

۲.

دو تا خانم تو نمازخونه رشته اعجاز قرآن میخونن و دارن بلند بلند بحث می‌کنن. دارن گیر میدن روی کلمه ماء. یه روزی سیدعلی گفت که ماء رو به معنای آب هم نگیرید... یک چیز برتری است. نه من سوادم می‌کشید که  آن وقت ازش بیشتر بپرسم و نه کسی علاقمندی داشت که بپرسد. حوصله‌ام را داشتند سر می‌بردند. نشسته بود حساب کتاب کرده بود که یک ششم آیات قرآن قصص هست (مطمئن نیستم تعبیرش از قصص با تلقی من یکی است یا نه) و ۱۲۵ آیه از این تعداد به ماء اشاره‌ای داره... پس ماء نکته‌ای است که باید بهش توجه کرد. آمدم یک چیزی بگویم؛ پرسیدم اگر ماء رو آب تعبیر نکنیم چی میشه؟ میگه پایان‌نامه من همینه. که اثبات کنم ماء، H2O نیست. بعد یه عبارتی گفت که توش کلمه عشق داشت و اصرارش این بود ماء بدین معناست. عینا عبارت یادم نمانده... آنقدر تعجب کردم از این همه زوری که می‌زند که تهش ماء رو با یه عبارتی که مختصات نمیشه براش تعیین کرد، معنی کند، نتونستم به یاد بسپارم عین کلماتش چه بود.

پرسیدم اعجاز قرآن رو میخونید، تکامل رو قبول دارید؟ تکامل رو قبول نداشتن. چرا اصلا من رفتم باهاشون حرف زدم وقت خودمو اونها رو گرفتم؟!از اون ور هم یکی از آقایون صدا زد که خانمها داریم استراحت میکنیم. گرچه من بلدم خیلی آروم حرف بزنم... عمده مذهبی‌ها نه.

منبع‌شان تا حد زیادی آقای رائفی‌پور. می‌پرسم تحصیلات ایشون چیست؟ عرض میکنن که محقق هست. جسارت به خرج میدم و میگم شخصی که فرق حقیقتی به اسم تکامل رو از نظریه داروین تشخیص نمیده و براشون هوبت‌های جدا تعریف نمیکنه، مجاز نیست در این حیطه صحبت کنه.

باید یه جایی تمام میشد، پرسیدم اگر تکامل وجود داشته باشه چی میشه؟ گفت چیزی نمیشه. گفتم ولی من نمیتونم تکامل رو از زیست‌شناسی حذف کنم.

 

+ خوبی صحبت کردن با مذهبی‌ها اینه که وقت‌شون رو میگیری... حتی ممکنه گاهی به حریم‌ شخصی‌شون وارد شی، با بزرگواری ازت میگذرن. نمی‌دانم بخاطر خداست یا جز الزامات دینی‌شون میدونن. اما گمانم مشکل‌شان هم در همین‌جاست.

+ تــاریـخ شنبه ۳ مهر ۱۴۰۰ ساعـت ۳:۲۴ ب.ظ به قـلـم جنابِ سرکار |


با سیدعلی جلسه اسکایپی هفتگی داریم. مدت ها بود که شرکت نکرده بودم. قهر کرده بودم باهاش گمانم... تنها تنها و یه طرفه از جوابی که به سوالم داده بود، دلخور بودم.

امشب میگه خب فاطمه خانم احوال شما چکار می کنی... جواب که میدهم میپرسد راستی این عکس شما چیه؟ میگم تصویر صورت خودم هست. میگه عوضش میکنی؟ آخه بعضی وقتها هست بعضی وقتها نیست!

 

+ سیدعلی زیاد سر به سر خانمش میگذارد. یکبار وقتی خانم شان نبود گفت که زن و شوهر باید سر چیزهای بیخودی با هم جر و بحث کنند که خوش نمک شود زندگی... سر چیزهای جدی نه ها، مثلا گیر بده این چیه دستمال رو گذاشتی اینجا. امشب سر به سرش گذاشت که این خانمِ من بجای اینکه بیاد مسجد عبادت کنه اومده عاشق من شده (خانم ش شاگردش بوده در جلساتی که توی مسجد برگزار میکردند)... خانمش درجا گفت وقتی آدم به جای خدا شیطان رو عبادت میکنه همین میشه نتیجه ش دیگه!

+ تــاریـخ پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹ ساعـت ۱۱:۹ ب.ظ به قـلـم جنابِ سرکار |