من گنگِ خواب‌دیده و عالم تمام کر/ من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدن‌ش

دوره آشنایی با قرآن سیدعلی پنج شنبه برگزار شد. وقت نداشتم که بیام و تعریف کنم که چه گذشت. اما برای مدون سازی سید علی و اونچه که میگه، احتمالا خودمو مقید می کنم که بیام و روند کلاس رو توضیح بدم. مخصوصا هم که من همیشه به مقدار زیادی نتونستم سیدعلی رو خوب تعریف کنم. شاید به این دلیل بوده که خودمم درست نمیدونم کی هست. یا خودمم درست نمیدونم که چه چیزهایی رو متوجه شدم. برای خودمم شفاف میشه که داستان چیه. احتمالا ویس رو هم بعدتر اضافه می کنم. اینهایی که میگم اون درکی است که من دارم.

سیدعلی برای مقدمه توضیح روشش با خاطراتش شروع کرد و اینکه چطور چنین روشی رو بدست آورده. چطور شد که اینطور شد. اولش اومدم داستان رو از زبون خودم تعریف کنم، دیدم خیلی سخت میشه. از زبون خودش میگم:

« ما خونه مون مکتب خونه بود. همیشه تعدادی بچه توش بودن که داشتن قرآن یاد میگرفتن. من هم به سبب شنیدار زیاد، تعدادی از سوره های قرآن رو حفظ بودم. ما بچگی یه مشکل بزرگی داشتیم. مادرمون همیشه بعد از ظهرها مجبورمون میکرد که بخوابیم. هر روز که با خواهر کوچکترم سعی میکردیم از زیر خواب در بریم و بزنیم بیرون، با اون صدای کوچیک در مادرم از خواب بیدار می شد و منع مون میکرد. یه روز خوابش سنگین شد. من و خواهرم هم آروم کلید رو برداشتیم و تا اومدیم از پله ها سرازیر بشیم تو حیاط مادربزرگم رو دیدیم که با چشمهایی که میخندید و ابروهایی که اخم کرده بود داشت ما رو نگاه میکرد. مادر بزرگم خیلی زن عجیبی بود. هیچ وقت خنده از لبش پاک نمیشد. حتی نود سالگی که داشت فوت میکرد هم داشت میخندید. همون دم های آخر رو به برادرم گفت احساس می کنم که دیگه نفسم بالا نمیاد. برادرم هم بهش گفت لایکلف الله نفسا الا وسعها. یعنی اینکه اگه نمی تونی نفس بکشی خب نکش! خندید.


برچسب‌ها:
چشمهای مشکی
ادامه مطلب
+ تــاریـخ جمعه ۲۶ خرداد ۱۴۰۲ ساعـت ۵:۴۷ ب.ظ به قـلـم جنابِ سرکار |


من حرف جدید ندارم. دو سه تا خاطره بی‌مزه دارم، که حال ندارم تعریف کنم.

فقط اومدم بگم چقدر جالبه که میام می‌بینم بازدید روزانه مثلا ۱۵ نفره. اندازه روزهایی که پست میذاشتم!

من با سیدعلی آشتی کردم. نمی‌دونم. شاید با خودم آشتی کردم. منصوره زنگ زد که بیا میخوایم فلان کارو بکنیم. رفتم سر کلاس سیدعلی. آشتی شده. و دیدم من چقدر گم شده‌ام. برای خودمم پیدا نیستم.

سیدعلی میخواد این روش مواجه با قرآن رو دوباره از اول به طور مدون تدریس کنه. پنج‌شنبه‌ها ۸ تا ۱۲. آنلاین و آفلاین میتونید شرکت کنید. اگر تمایل دارید آی دی تلگرام‌تون رو بدید، ادتون کنم ببینید سیدعلی من چقدر چشم‌هاش مشکی است و قدش بلند...

+ سیدعلی یه جورایی قدش متوسطه. چشم‌هاش هم مشکی نیست. یادم نمیاد چه رنگی است. ولی چشم‌هاش مشکی است و قدش بلند!

+ هر چی هر کی میخواد بگه. مسابقه که نیست. تهش مسابقه هم باشه بالاخره تعداد محدودی قراره ببرن. من اون بازنده که خوشحالم از اینکه تو مسابقه بودم و هستم

+ تــاریـخ شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۲ ساعـت ۱۰:۵۰ ب.ظ به قـلـم جنابِ سرکار |