|
من گنگِ خوابدیده و عالم تمام کر/ من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش
|
یه چیزی رو نصفه انجام داده بودم و فکر کرده بودم هنوز زمان زیادی دارم انجامش بدم. امروز خیلی جدی کتابامو باز کردم که شروع کنم، یکهو فکر کردم که بذار اون کارو انجام بدم تموم شه بره.
نشون به اون نشون که وسطهای کار فهمیدم امروز آخرین روز ارسال مدارک بوده، تا همین الان هم طول کشید تا همه کارهاش با جزئیات انجام و ارسال شد.
+ نشون به اون نشون رو اینجا نباید میآوردم؟! نمیدونم. ولی ظاهرش شبیه اون وقتهایی است که یک آدم پخته دنیا دیده داره جمعبندی انجام میده. شایدم آدمی که فکر میکنه پخته است، ولی مغز پخت نشده هنوز.
+ تیتر هم یه تذکری است که یه روزی یه جایی خودم به خودم داده بودم. نمیدونم اون موقع چی شده بوده که چنین جمله ای برای خودم نوشتم. ولی دو روز هست رفته روی مخم که به به چه تذکر بجایی! فاطمه جان... قشنگم! به شهودت همیشه احترام بذار لطفا دیگه!!