من گنگِ خواب‌دیده و عالم تمام کر/ من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدن‌ش

تو عمرم فقط واسه یه نفر عکسمو فرستادم. هر چی هم که بشه، دوست ندارم عکس برای کسی بفرستم. روی پروفایل‌هام عکس نمیذاشتم اما الان میذارم ولی هنوزم دوست ندارم برای کسی عکس بفرستم. حساسیتی روی عکس‌هایی که میذارم و همه می‌بینن ندارم. فقط یه حس بدی دارم در مورد نفسِ فرستادن عکس. شاید وقتی ۶۰ سالم شد، از تنهایی مجبور بشم عکس‌هام رو برای هر کسی که خواست بفرستم! آدم که نمیدونم تصمیم هاش ممکنه چقدر سخت باشن در عمل.

بالای سر یه خانم چادری ایستاده بودم تو اتوبوس. مال سالها پیش هست. داشت با یک آقا چت میکرد. آقا از خودش عکس فرستاده بود، کنار یه دختر بچه ۴ یا ۵ ساله. حسم این بود که بچه خودش باشه. خانم هم از خودش عکس فرستاده بود. به نظر می‌اومد خانم تجربه ازدواج نداره. فکر کنم این خاطره رو تعریف کرده باشم اینجا. نمیدونم چطوری میشه من اینقدر گوشی یک نفر رو نگاه کرده باشم که عکس‌هایی که آقا برای خانم فرستاده بود و عکس‌هایی که خانم برای آقا فرستاده بود رو یادم هست. خانم چادری بود. از این چادری‌هایی که به نظر خیلی سفت و سخت میان. اما عکس‌هایی با مانتو هم فرستاده بود‌. مانتوهایی که تقریبا اندامش رو نشون میداد. آقا پیام داد: من از زنهای چاق خوشم نمیاد. خانم پرسید: من چاقم؟؟؟ خانم از نظر من اندام متناسبی داشت.

یه بار همسایه برام خواستگار فرستاده بود. بعدش که آمده و رفته بودن زنگ زده بود که اونها گفتن اونقدر حجابم سفت و سخت بوده که پسر اصلا منو ندیده. و نصیحتم کرد که حتی تو بعضی خانواده‌ها دختر یه چادر نازک سرش میکنه و همونم میندازه روی شونه‌ش. من نگاه‌های پسر یادم می‌اومد اما خب گفتم شاید اشتباه می‌کنم. جلسه بعد که اومدن، پسر تعریف کرد من شبها که از کوچه شما میرم خونه و صدای ضبط‌م بلنده... فکر می‌کنم نکنه حاج آقا (بابای من) منو ببینه بد بشه. به نظرم رسید که نه تنها منو دیده بوده، خوشش هم اومده بود. چیزهای دیگه هم گفت در ادامه؛ و وقتی در مقابل خوردن قرص نماز به جای خوندنش سکوت کردم (از آدمهایی که این شوخی رو میکنن بدم میاد)، گفت بالاخره شما یه عیب در من پیدا کردید! معلوم شد هم منو جلسه اول دیده بود، هم خوشش اومده بود، هم فکرهاش رو تا حد زیادی کرده بود.

عکس نمی‌فرستم به این دلیل که من یه چشم و ابرو و قد و قواره نیستم. نمیگم عیب ندارم. عیب‌های واضح دارم تو عکس‌هایی که از من ببینید. از عیب‌های ساختاری‌م ناراحت و یا خجالت زده نیستم. فکر می‌کنم محترمانه نیست. فقط همین. و هیچ چیزی اندازه احترام قرار نیست منو پایبند کسی یا چیزی کنه.

اما با این حال برای یک نفر عکس فرستادم. یک دوستی که اینجا پنج شش سالی می‌شناختم و خواسته بود با هم جدی‌تر آشنا بشیم. اونقدر به نظرم مطمئن آمده بود که با اینکه مطمئن بودم (اینقدر که می‌شناختم‌ش) ازش خوشم نمیاد؛ باز هم به احترام مطمئن بودنش براش عکس‌م رو فرستادم، چون تهران نبود که باهاش قرار حضوری بذارم. تو تلگرام. عکس رو دید. چت رو پاک کرد. ازش جویا شدم که چرا چت رو پاک کرده، گفت قیافه‌م مورد پسندش نیست. و تمام. برام آرزوی خوشبختی هم کرد؟ یادم نیست.

+ واقعا عکس خوبی نفرستاده بودم. عکس خوب به چه عکسی میگن؟ از اون عکس‌ها که زن سردار آزمون براش فرستاده بود و سردار مث یه خاطره خنده‌دار گفته بود عکس‌ش از خودش خوشگل‌تر بود؟! از کجا بدونم وقتی یه عکس خوب میفرستم، این عکس رو واسه آدمی فرستادم که نهایتش خوب باهام حساب میکنه؟

+ نمیدونم چی شد یاد این داستان افتادم.

بعدا نوشت: دارم در مورد رذالت ها صحبت می کنم و نه در مورد رنجی که من از این داستان و این تجربه بردم و یا نبردم. از این همه بی ادبی ساختارمند شده.

+ تــاریـخ دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۲ ساعـت ۱۰:۳۹ ب.ظ به قـلـم جنابِ سرکار |